❦

غزل شمارهٔ ۱۸۹

چند لحظه آرام بگیر، نیت کن و غزلت را بخوان.

همهٔ غزل‌ها

طایِرِ دولَت اَگَر باز گُذاری بِکُنَد

یار بازآیَد و با وَصْل، قَراری بِکُنَد

دیدِه را دَسْتگَهِ دُرّ و گُهَر، گَرچِه نَمانْد

بِخورَد خونی و تَدْبیرِ نِثاری بکُند

دوش گُفْتَم: «بِکُنَد لَعْلِ لَبَش، چارِهٔ مَن؟»

هاتِفِ غِیْب، نِدا داد کِه: «آری! بِکُنَد»

کَس نیارَد برِ او دَم زنَد از قِصِّهٔ ما

مَگَرَش بادِ صَبا گوش، گُذاری بِکُنَد

دادِه‌اَم بازِ نَظَر را به تَذَرْوی، پرواز

بازخوانَد مَگَرَش نَقْش و شِکاری بِکُنَد

شَهْر، خالی‌ست زِ عُشّاق؛ بُوَد کَز طَرَفی

مَرْدی اَز خویش بُرون آید و کاری بِکُنَد

کو کَریمی که ز بَزْمِ طَرَبَش، غَم‌زَدِه‌ای

جُرعِه‌ای دَرکَشَد و دَفْعِ خُماری بِکُنَد؟

یا وَفا، یا خَبَرِ وَصْلِ تو، یا مَرْگِ رَقیب

بُوَد آیا که فَلَک، زین دو سِه، کاری بِکُنَد؟

«حافِظا»! گَر نَرَوی از دَرِ او، هَم روزی

گُذَری بَر سَرَت از گوشِه کِناری بِکُنَد

برداشتی برای تأمل

این غزل را فرصتی برای مکث بگیر؛ کدام بیت با حال امروزت نزدیک‌تر است؟ احساس و برداشت خودت را بنویس و برای تصمیم‌ها، شرایط واقعی زندگی را هم در نظر بگیر.

این برداشت تحریریهٔ ویرازو است؛ پیش‌بینی یا تعبیر منسوب به حافظ نیست.
متن در گنجور

انتخاب غزل تصادفی است. متن اشعار کلاسیک از داده‌های گنجور؛ برای سرگرمی و تأمل.

بازگشت به فال و سرگرمی

متن آهنگ