❦

غزل شمارهٔ ۱۹۷

چند لحظه آرام بگیر، نیت کن و غزلت را بخوان.

همهٔ غزل‌ها

شاهدان گر دلبری زین سان کنند

زاهدان را رخنه در ایمان کنند

هر کجا آن شاخِ نرگس بِشْکُفد

گُل‌رُخانَش دیده نرگس‌دان کنند

ای جوانِ سَروقَد! گویی بِبَر

پیش از آن کز قامتت چوگان کنند

عاشقان را بر سرِ خود حُکم نیست

هر چه فرمانِ تو باشد آن کنند

پیشِ چشمم کمتر است از قطره‌ای

این حکایت‌ها که از طوفان کنند

یارِ ما چون گیرد آغازِ سَماع

قُدسیان بر عرش دست‌افشان کنند

مردمِ چشمم به خون آغشته شد

در کجا این ظلم بر انسان کنند؟

خوش برآ با غصه، ای دل! کاَهلِ راز

عیشِ خوش در بوتهٔ هجران کنند

سر مکش حافظ ز آهِ نیم‌شب

تا چو صبحت، آینه رخشان کنند

برداشتی برای تأمل

این غزل را فرصتی برای مکث بگیر؛ کدام بیت با حال امروزت نزدیک‌تر است؟ احساس و برداشت خودت را بنویس و برای تصمیم‌ها، شرایط واقعی زندگی را هم در نظر بگیر.

این برداشت تحریریهٔ ویرازو است؛ پیش‌بینی یا تعبیر منسوب به حافظ نیست.
متن در گنجور

انتخاب غزل تصادفی است. متن اشعار کلاسیک از داده‌های گنجور؛ برای سرگرمی و تأمل.

بازگشت به فال و سرگرمی

متن آهنگ