❦

غزل شمارهٔ ۳۸۰

چند لحظه آرام بگیر، نیت کن و غزلت را بخوان.

همهٔ غزل‌ها

بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم

که منِ دل‌شده این ره، نه به خود می‌پویم

در پس آینه، طوطی‌صفتم داشته‌اند

آن چه استاد ازل گفت بگو، می‌گویم

من اگر خارم و گر گل چمن‌آرایی هست

که از آن دست که او می‌کِشدم، می‌رویم

دوستان! عیب من بی‌دل حیران مکنید

گوهری دارم و صاحب نظری می‌جویم

گر چه با دلق ملمع، مِیِ گلگون عیب است

مکنم عیب کَزو رنگِ ریا می‌شویم

خنده و گریه عشاق ز جایی دگر است

می‌سرایم به شب و وقت سحر می‌مویم

حافظم گفت که «خاک در میخانه مبوی»

گو «مکن عیب که من مشک ختن می‌بویم»

برداشتی برای تأمل

این شعر می‌تواند یادآور ارزش همراهی باشد. گفت‌وگویی صادقانه یا احوال‌پرسی از یک دوست، فرصت خوبی برای امروز است.

این برداشت تحریریهٔ ویرازو است؛ پیش‌بینی یا تعبیر منسوب به حافظ نیست.
متن در گنجور

انتخاب غزل تصادفی است. متن اشعار کلاسیک از داده‌های گنجور؛ برای سرگرمی و تأمل.

بازگشت به فال و سرگرمی

متن آهنگ