نوش کن جامِ شرابِ یک منی
تا بِدان بیخِ غم از دل برکَنی
دل، گشاده دار چون جامِ شراب
سر گرفته چند چون خُمّ دَنی
چون ز جام بیخودی رطلی کشی
کم زنی از خویشتن لافِ منی
سنگسان شو، در قدم نی همچو آب
جمله رنگآمیزی و تَردامنی
دل به مِی دربند تا مردانهوار
گردن سالوس و تقوا بشکنی
خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر
خویشتن در پای معشوق افکنی
برداشتی برای تأمل
این غزل را فرصتی برای مکث بگیر؛ کدام بیت با حال امروزت نزدیکتر است؟ احساس و برداشت خودت را بنویس و برای تصمیمها، شرایط واقعی زندگی را هم در نظر بگیر.
این برداشت تحریریهٔ ویرازو است؛ پیشبینی یا تعبیر منسوب به حافظ نیست.