❦

غزل شمارهٔ ۵۱

چند لحظه آرام بگیر، نیت کن و غزلت را بخوان.

همهٔ غزل‌ها

لعلِ سیرابِ به‌خون‌تشنه‌، لب یار من است

وز پی دیدنِ او دادنِ جان کار من است

شرم از آن چشمِ سیه بادش و مژگان دراز

هر که دل بردنِ او دید و در انکارِ من است

ساروان رَخت به دروازه مَبَر‌، کان سرِ کو

شاهراهی‌ست که منزلگهِ دلدارِ من است

بندهٔ طالعِ خویشم که در این قحطِ وفا

عشق آن لولیِ سرمست‌، خریدار من است

طَبلِهٔ عطرِ گل و زلفِ عبیر افشانش

فیضِ یک شَمِّه ز بوی خوشِ عطارِ من است

باغبان همچو نسیمم ز درِ خویش مران

کآبِ گلزارِ تو از اشکِ چو گلنارِ من است

شربتِ قند و گلاب از لبِ یارم فرمود

نرگس او که طبیبِ دلِ بیمارِ من است

آن که در طرزِ غزل نکته به حافظ آموخت

یارِ شیرین‌سخنِ نادره‌گفتارِ من است

برداشتی برای تأمل

به خواسته‌های قلبت گوش بده و در کنارش مرزها و نیازهای خودت را بشناس. توجه و مهربانی وقتی ارزشمندند که دوطرفه باشند.

این برداشت تحریریهٔ ویرازو است؛ پیش‌بینی یا تعبیر منسوب به حافظ نیست.
متن در گنجور

انتخاب غزل تصادفی است. متن اشعار کلاسیک از داده‌های گنجور؛ برای سرگرمی و تأمل.

بازگشت به فال و سرگرمی

متن آهنگ