❦

غزل شمارهٔ ۹۸

چند لحظه آرام بگیر، نیت کن و غزلت را بخوان.

همهٔ غزل‌ها

اگر به مذهبِ تو خونِ عاشق است مُباح

صلاحِ ما همه آن است کآن تو راست صلاح

سوادِ زلفِ سیاهِ تو جاعِلُ الظُّلُمات

بَیاضِ رویِ چو ماهِ تو، فالِقُ الأصباح

ز چینِ زلفِ کمندت کسی نیافت خلاص

از آن کمانچهٔ ابرو و تیرِ چشم، نَجاح

ز دیده‌ام شده یک چشمه در کنار روان

که آشنا نکند در میان آن، مَلّاح

لبِ چو آبِ حیاتِ تو هست قُوَّتِ جان

وجودِ خاکیِ ما را از اوست ذکرِ رَواح

بداد لعلِ لبت بوسه‌ای به صد زاری

گرفت کام دلم زو به صد هزار اِلحاح

دعای جانِ تو وردِ زبان مشتاقان

همیشه تا که بُوَد متّصل مَسا و صَباح

صَلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظ

ز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاح

برداشتی برای تأمل

این غزل را فرصتی برای مکث بگیر؛ کدام بیت با حال امروزت نزدیک‌تر است؟ احساس و برداشت خودت را بنویس و برای تصمیم‌ها، شرایط واقعی زندگی را هم در نظر بگیر.

این برداشت تحریریهٔ ویرازو است؛ پیش‌بینی یا تعبیر منسوب به حافظ نیست.
متن در گنجور

انتخاب غزل تصادفی است. متن اشعار کلاسیک از داده‌های گنجور؛ برای سرگرمی و تأمل.

بازگشت به فال و سرگرمی

متن آهنگ