غزلهای حافظ
فال بگیرغزل ۳۳۷
چرا نه در پِیِ عزمِ دیارِ خود باشمغزل ۳۳۸
من دوستدارِ رویِ خوش و مویِ دلکَشَمغزل ۳۳۹
خیالِ رویِ تو چون بُگذَرَد به گلشنِ چَشمغزل ۳۴۰
من که از آتشِ دل چون خُمِ مِی در جوشمغزل ۳۴۱
گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشمغزل ۳۴۲
حجابِ چهرهٔ جان میشود غبارِ تنمغزل ۳۴۳
چِل سال بیش رفت که من لاف میزنمغزل ۳۴۴
عمریست تا من در طلب، هر روز گامی میزنمغزل ۳۴۵
بی تو ای سروِ روان، با گل و گلشن چه کنم؟غزل ۳۴۶
من نه آن رندم که تَرکِ شاهد و ساغر کنمغزل ۳۴۷
صَنَما با غمِ عشقِ تو چه تدبیر کنم؟غزل ۳۴۸
دیده دریا کُنم و صبر به صحرا فِکنمغزل ۳۴۹
دوش سودایِ رُخَش گفتم ز سر بیرون کُنَمغزل ۳۵۰
به عزمِ توبه سحر گفتم استخاره کُنمغزل ۳۵۱
حاشا که من به موسمِ گُل تَرکِ مِی کُنمغزل ۳۵۲
روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنمغزل ۳۵۳
من تَرکِ عشقِ شاهد و ساغر نمیکنمغزل ۳۵۴
به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینمغزل ۳۵۵
حالیا مصلحتِ وقت در آن میبینمغزل ۳۵۶
گَرَم از دست برخیزد که با دلدار بنشینمغزل ۳۵۷
در خراباتِ مُغان نورِ خدا میبینمغزل ۳۵۸
غمِ زمانه که هیچش کَران نمیبینمغزل ۳۵۹
خُرَّم آن روز کز این منزلِ ویران برومغزل ۳۶۰
گر از این منزلِ ویران به سویِ خانه رَوَم
چرا نه در پِیِ عزمِ دیارِ خود باشمغزل ۳۳۸
من دوستدارِ رویِ خوش و مویِ دلکَشَمغزل ۳۳۹
خیالِ رویِ تو چون بُگذَرَد به گلشنِ چَشمغزل ۳۴۰
من که از آتشِ دل چون خُمِ مِی در جوشمغزل ۳۴۱
گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشمغزل ۳۴۲
حجابِ چهرهٔ جان میشود غبارِ تنمغزل ۳۴۳
چِل سال بیش رفت که من لاف میزنمغزل ۳۴۴
عمریست تا من در طلب، هر روز گامی میزنمغزل ۳۴۵
بی تو ای سروِ روان، با گل و گلشن چه کنم؟غزل ۳۴۶
من نه آن رندم که تَرکِ شاهد و ساغر کنمغزل ۳۴۷
صَنَما با غمِ عشقِ تو چه تدبیر کنم؟غزل ۳۴۸
دیده دریا کُنم و صبر به صحرا فِکنمغزل ۳۴۹
دوش سودایِ رُخَش گفتم ز سر بیرون کُنَمغزل ۳۵۰
به عزمِ توبه سحر گفتم استخاره کُنمغزل ۳۵۱
حاشا که من به موسمِ گُل تَرکِ مِی کُنمغزل ۳۵۲
روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنمغزل ۳۵۳
من تَرکِ عشقِ شاهد و ساغر نمیکنمغزل ۳۵۴
به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینمغزل ۳۵۵
حالیا مصلحتِ وقت در آن میبینمغزل ۳۵۶
گَرَم از دست برخیزد که با دلدار بنشینمغزل ۳۵۷
در خراباتِ مُغان نورِ خدا میبینمغزل ۳۵۸
غمِ زمانه که هیچش کَران نمیبینمغزل ۳۵۹
خُرَّم آن روز کز این منزلِ ویران برومغزل ۳۶۰
گر از این منزلِ ویران به سویِ خانه رَوَم