غزلهای حافظ
فال بگیر
غزل ۴۸۱
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی غزل ۴۸۲
ای دل! به کوی عشق گذاری نمیکنی غزل ۴۸۳
سحرگه ره روی در سرزمینی غزل ۴۸۴
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی غزل ۴۸۵
ساقیا سایهٔ ابر است و بهار و لب جوی غزل ۴۸۶
بلبل، ز شاخِ سرو، به گلبانگِ پهلوی غزل ۴۸۷
ای بیخبر بکوش که صاحبخبر شوی غزل ۴۸۸
سَحرم هاتف میخانه به دولتخواهی غزل ۴۸۹
ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی غزل ۴۹۰
در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی غزل ۴۹۱
به چشم کردهام ابرویِ ماهسیمایی غزل ۴۹۲
سَلامی چو بویِ خوشِ آشنایی غزل ۴۹۳
اِی پادِشَهِ خوبان! داد از غَمِ تَنْهایی غزل ۴۹۴
اِی دِل! گَر از آن چاهِ زَنَخْدان به دَرآیی غزل ۴۹۵
مِی خواه و گُلاَفشان کن، از دَهر چه میجویی؟
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی غزل ۴۸۲
ای دل! به کوی عشق گذاری نمیکنی غزل ۴۸۳
سحرگه ره روی در سرزمینی غزل ۴۸۴
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی غزل ۴۸۵
ساقیا سایهٔ ابر است و بهار و لب جوی غزل ۴۸۶
بلبل، ز شاخِ سرو، به گلبانگِ پهلوی غزل ۴۸۷
ای بیخبر بکوش که صاحبخبر شوی غزل ۴۸۸
سَحرم هاتف میخانه به دولتخواهی غزل ۴۸۹
ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی غزل ۴۹۰
در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی غزل ۴۹۱
به چشم کردهام ابرویِ ماهسیمایی غزل ۴۹۲
سَلامی چو بویِ خوشِ آشنایی غزل ۴۹۳
اِی پادِشَهِ خوبان! داد از غَمِ تَنْهایی غزل ۴۹۴
اِی دِل! گَر از آن چاهِ زَنَخْدان به دَرآیی غزل ۴۹۵
مِی خواه و گُلاَفشان کن، از دَهر چه میجویی؟