غزل‌های حافظ

فال بگیر
غزل ۱۴۵
چه مستی است ندانم که رو به ما آورد
غزل ۱۴۶
صبا وقتِ سحر بویی ز زلفِ یار می‌آورد
غزل ۱۴۷
بریدِ بادِ صبا دوشم آگهی آورد
غزل ۱۴۸
یارم چو قدح به دست گیرد
غزل ۱۴۹
دلم جز مِهرِ مَه‌رویان، طریقی بر نمی‌گیرد
غزل ۱۵۰
ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
غزل ۱۵۱
دَمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمی‌ارزد
غزل ۱۵۲
در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زد
غزل ۱۵۳
سحر چون خسرو خاور، عَلَم بر کوهساران زد
غزل ۱۵۴
راهی بزن که آهی بر سازِ آن توان زد
غزل ۱۵۵
اگر روم ز پِی‌اش فتنه‌ها برانگیزد
غزل ۱۵۶
به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسد
غزل ۱۵۷
هر که را با خطِ سبزت سرِ سودا باشد
غزل ۱۵۸
من و انکارِ شراب! این چه حکایت باشد؟
غزل ۱۵۹
نقدِ صوفی نه همه صافیِ بی‌غَش باشد
غزل ۱۶۰
خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد
غزل ۱۶۱
کِی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
غزل ۱۶۲
خوش آمد گُل وز آن خوش‌تر نباشد
غزل ۱۶۳
گل بی‌رخِ یار خوش نباشد
غزل ۱۶۴
نفسِ بادِ صبا مُشک‌فشان خواهد شد
غزل ۱۶۵
مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
غزل ۱۶۶
روزِ هجران و شبِ فُرقَتِ یار آخر شد
غزل ۱۶۷
ستاره‌ای بدرخشید و ماهِ مجلس شد
غزل ۱۶۸
گداخت جان که شود کارِ دل تمام و نشد

متن آهنگ