غزلهای حافظ
فال بگیرغزل ۱۹۳
در نظربازی ما، بیخبران، حیرانندغزل ۱۹۴
سَمَنبویان، غُبارِ غَم چو بِنْشینَنْد؛ بِنْشانَنْدغزل ۱۹۵
غُلَامِ نَرْگِسِ مَسْتِ تو، تاجداراناَنْدغزل ۱۹۶
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنندغزل ۱۹۷
شاهدان گر دلبری زین سان کنندغزل ۱۹۸
گفتم کِی ام دهان و لبت کامران کنند؟غزل ۱۹۹
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنندغزل ۲۰۰
دانی که چنگ و عود چه تَقریر میکنند؟غزل ۲۰۱
شرابِ بیغَش و ساقیِّ خوش دو دامِ رهندغزل ۲۰۲
بُوَد آیا که درِ میکدهها بگشایند؟غزل ۲۰۳
سالها دفترِ ما در گرو صَهبا بودغزل ۲۰۴
یاد باد آن که نَهانَت نظری با ما بودغزل ۲۰۵
تا ز میخانه و مِی نام و نشان خواهد بودغزل ۲۰۶
پیش از اینَت بیش از این اندیشهٔ عُشّاق بودغزل ۲۰۷
یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بودغزل ۲۰۸
خستگان را چو طلب باشد و قُوَّت نَبُوَدغزل ۲۰۹
قتلِ این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبودغزل ۲۱۰
دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بودغزل ۲۱۱
دوش میآمد و رخساره برافروخته بودغزل ۲۱۲
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بودغزل ۲۱۳
گوهرِ مخزنِ اسرار همان است که بودغزل ۲۱۴
دیدم به خوابِ خوش که به دستم پیاله بودغزل ۲۱۵
به کویِ میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟غزل ۲۱۶
آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود
در نظربازی ما، بیخبران، حیرانندغزل ۱۹۴
سَمَنبویان، غُبارِ غَم چو بِنْشینَنْد؛ بِنْشانَنْدغزل ۱۹۵
غُلَامِ نَرْگِسِ مَسْتِ تو، تاجداراناَنْدغزل ۱۹۶
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنندغزل ۱۹۷
شاهدان گر دلبری زین سان کنندغزل ۱۹۸
گفتم کِی ام دهان و لبت کامران کنند؟غزل ۱۹۹
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنندغزل ۲۰۰
دانی که چنگ و عود چه تَقریر میکنند؟غزل ۲۰۱
شرابِ بیغَش و ساقیِّ خوش دو دامِ رهندغزل ۲۰۲
بُوَد آیا که درِ میکدهها بگشایند؟غزل ۲۰۳
سالها دفترِ ما در گرو صَهبا بودغزل ۲۰۴
یاد باد آن که نَهانَت نظری با ما بودغزل ۲۰۵
تا ز میخانه و مِی نام و نشان خواهد بودغزل ۲۰۶
پیش از اینَت بیش از این اندیشهٔ عُشّاق بودغزل ۲۰۷
یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بودغزل ۲۰۸
خستگان را چو طلب باشد و قُوَّت نَبُوَدغزل ۲۰۹
قتلِ این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبودغزل ۲۱۰
دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بودغزل ۲۱۱
دوش میآمد و رخساره برافروخته بودغزل ۲۱۲
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بودغزل ۲۱۳
گوهرِ مخزنِ اسرار همان است که بودغزل ۲۱۴
دیدم به خوابِ خوش که به دستم پیاله بودغزل ۲۱۵
به کویِ میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟غزل ۲۱۶
آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود