غزلهای حافظ
فال بگیرغزل ۴۰۹
ای خونبهای نافه چین خاک راه توغزل ۴۱۰
ای قبای پادشاهی، راست بر بالای توغزل ۴۱۱
تاب بنفشه میدهد طرّهٔ مشکسای توغزل ۴۱۲
مرا چشمیست خونافشان ز دست آن کمانابروغزل ۴۱۳
خط عذار یار که بگرفت ماه از اوغزل ۴۱۴
گلبن عیش میدمد ساقی گلعذار کو؟غزل ۴۱۵
ای پیک راستان خبر یار ما بگوغزل ۴۱۶
خنک نسیم معنبر شمامهای دلخواهغزل ۴۱۷
عیشم مدام است، از لعل دلخواهغزل ۴۱۸
گر تیغ بارد در کوی آن ماهغزل ۴۱۹
وصال او ز عمر جاودان بهغزل ۴۲۰
ناگهان پرده برانداختهای، یعنی چه؟غزل ۴۲۱
درِ سرایِ مغان رُفته بود و آبزدهغزل ۴۲۲
ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمدهایغزل ۴۲۳
دوش رفتم به در میکده خوابآلودهغزل ۴۲۴
از من جدا مشو که توام نور دیدهایغزل ۴۲۵
دامنکشان همی شد در شرب زرکشیدهغزل ۴۲۶
از خون دل نوشتم، نزدیک دوست نامهغزل ۴۲۷
چراغ روی تو را شمع گشت پروانهغزل ۴۲۸
سحرگاهان، که مخمورِ شبانهغزل ۴۲۹
ساقی بیا که شد قدحِ لاله پر ز میغزل ۴۳۰
به صوتِ بلبل و قمری اگر ننوشی مِیغزل ۴۳۱
لبش میبوسم و در میکشم میغزل ۴۳۲
مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی
ای خونبهای نافه چین خاک راه توغزل ۴۱۰
ای قبای پادشاهی، راست بر بالای توغزل ۴۱۱
تاب بنفشه میدهد طرّهٔ مشکسای توغزل ۴۱۲
مرا چشمیست خونافشان ز دست آن کمانابروغزل ۴۱۳
خط عذار یار که بگرفت ماه از اوغزل ۴۱۴
گلبن عیش میدمد ساقی گلعذار کو؟غزل ۴۱۵
ای پیک راستان خبر یار ما بگوغزل ۴۱۶
خنک نسیم معنبر شمامهای دلخواهغزل ۴۱۷
عیشم مدام است، از لعل دلخواهغزل ۴۱۸
گر تیغ بارد در کوی آن ماهغزل ۴۱۹
وصال او ز عمر جاودان بهغزل ۴۲۰
ناگهان پرده برانداختهای، یعنی چه؟غزل ۴۲۱
درِ سرایِ مغان رُفته بود و آبزدهغزل ۴۲۲
ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمدهایغزل ۴۲۳
دوش رفتم به در میکده خوابآلودهغزل ۴۲۴
از من جدا مشو که توام نور دیدهایغزل ۴۲۵
دامنکشان همی شد در شرب زرکشیدهغزل ۴۲۶
از خون دل نوشتم، نزدیک دوست نامهغزل ۴۲۷
چراغ روی تو را شمع گشت پروانهغزل ۴۲۸
سحرگاهان، که مخمورِ شبانهغزل ۴۲۹
ساقی بیا که شد قدحِ لاله پر ز میغزل ۴۳۰
به صوتِ بلبل و قمری اگر ننوشی مِیغزل ۴۳۱
لبش میبوسم و در میکشم میغزل ۴۳۲
مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی