غزلهای حافظ
فال بگیرغزل ۴۳۳
ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختیغزل ۴۳۴
ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستیغزل ۴۳۵
با مدّعی مگویید، اسرارِ عشق و مستیغزل ۴۳۶
آن غالیهخط گر سوی ما نامه نوشتیغزل ۴۳۷
ای قصهٔ بهشت ز کویت حکایتیغزل ۴۳۸
سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤاديغزل ۴۳۹
دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدیغزل ۴۴۰
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندیغزل ۴۴۱
چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟غزل ۴۴۲
به جان او که گرم دسترس به جان بودیغزل ۴۴۳
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاریغزل ۴۴۴
شهریست پُر ظریفان وز هر طرف نگاریغزل ۴۴۵
تو را که هر چه مراد است در جهان داریغزل ۴۴۶
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داریغزل ۴۴۷
بیا با ما مَوَرز این کینهداریغزل ۴۴۸
ای که در کوی خرابات مقامی داریغزل ۴۴۹
ای که مهجوری عشاق روا میداریغزل ۴۵۰
روزگاریست که ما را نگران میداریغزل ۴۵۱
خوش کرد یاوری فلکت روز داوریغزل ۴۵۲
طُفیلِ هستیِ عشقند آدمیّ و پَریغزل ۴۵۳
ای که دایم به خویش مغروریغزل ۴۵۴
ز کوی یار میآید نسیمِ بادِ نوروزیغزل ۴۵۵
عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسیغزل ۴۵۶
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختیغزل ۴۳۴
ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستیغزل ۴۳۵
با مدّعی مگویید، اسرارِ عشق و مستیغزل ۴۳۶
آن غالیهخط گر سوی ما نامه نوشتیغزل ۴۳۷
ای قصهٔ بهشت ز کویت حکایتیغزل ۴۳۸
سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤاديغزل ۴۳۹
دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدیغزل ۴۴۰
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندیغزل ۴۴۱
چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟غزل ۴۴۲
به جان او که گرم دسترس به جان بودیغزل ۴۴۳
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاریغزل ۴۴۴
شهریست پُر ظریفان وز هر طرف نگاریغزل ۴۴۵
تو را که هر چه مراد است در جهان داریغزل ۴۴۶
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داریغزل ۴۴۷
بیا با ما مَوَرز این کینهداریغزل ۴۴۸
ای که در کوی خرابات مقامی داریغزل ۴۴۹
ای که مهجوری عشاق روا میداریغزل ۴۵۰
روزگاریست که ما را نگران میداریغزل ۴۵۱
خوش کرد یاوری فلکت روز داوریغزل ۴۵۲
طُفیلِ هستیِ عشقند آدمیّ و پَریغزل ۴۵۳
ای که دایم به خویش مغروریغزل ۴۵۴
ز کوی یار میآید نسیمِ بادِ نوروزیغزل ۴۵۵
عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسیغزل ۴۵۶
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی