غزل‌های حافظ

فال بگیر
غزل ۴۹
روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان است
غزل ۵۰
به دامِ زلفِ تو دل مبتلایِ خویشتن است
غزل ۵۱
لعلِ سیرابِ به‌خون‌تشنه‌، لب یار من است
غزل ۵۲
روزْگاری‌ست که سودایِ بُتان، دینِ من است
غزل ۵۳
منم که گوشهٔ میخانه، خانقاهِ من است
غزل ۵۴
ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون است
غزل ۵۵
خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین است
غزل ۵۶
دل سراپردهٔ محبتِ اوست
غزل ۵۷
آن سیه‌چَرده که شیرینیِ عالَم با اوست
غزل ۵۸
سرِ ارادتِ ما و آستانِ حضرت دوست
غزل ۵۹
دارم امید عاطفتی از جناب دوست
غزل ۶۰
آن پیکِ ناموَر که رسید از دیارِ دوست
غزل ۶۱
صبا اگر گذری اُفتَدَت به کشور دوست
غزل ۶۲
مرحبا ای پیکِ مشتاقان بده پیغامِ دوست
غزل ۶۳
رویِ تو کس ندید و هزارت رقیب هست
غزل ۶۴
اگر چه عرض هنر پیشِ یار بی‌ادبی‌ست
غزل ۶۵
خوش‌تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟
غزل ۶۶
بنال بلبل اگر با مَنَت سرِ یاری‌ست
غزل ۶۷
یا رب این شمع دل‌افروز ز کاشانهٔ کیست؟
غزل ۶۸
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست
غزل ۶۹
کس نیست که افتادهٔ آن زلفِ دوتا نیست
غزل ۷۰
مردم دیدهٔ ما جز به رُخَت ناظر نیست
غزل ۷۱
زاهِدِ ظاهِرپَرَست از حالِ ما، آگاه نیست
غزل ۷۲
راهی‌ست راهِ عِشْق که هیچَش کِنارِه نیست

متن آهنگ