غزل‌های حافظ

فال بگیر
غزل ۹۷
تویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاج
غزل ۹۸
اگر به مذهبِ تو خونِ عاشق است مُباح
غزل ۹۹
دلِ من در هوایِ روی فرخ
غزل ۱۰۰
دی پیر می‌فروش که ذکرش به خیر باد
غزل ۱۰۱
شراب و عیش نهان چیست؟ کارِ بی‌بنیاد
غزل ۱۰۲
دوش آگهی ز یارِ سفر کرده داد باد
غزل ۱۰۳
روز وصلِ دوستداران یاد باد
غزل ۱۰۴
جمالت آفتابِ هر نظر باد
غزل ۱۰۵
صوفی ار باده به اندازه خورَد نوشش باد
غزل ۱۰۶
تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد
غزل ۱۰۷
حُسن تو همیشه در فزون باد
غزل ۱۰۸
خسروا گویِ فلک در خَمِ چوگان تو باد
غزل ۱۰۹
دیر است که دل‌دار پیامی نفرستاد
غزل ۱۱۰
پیرانه سَرم عشقِ جوانی به سر افتاد
غزل ۱۱۱
عکسِ رویِ تو چو در آینهٔ جام افتاد
غزل ۱۱۲
آن که رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرین داد
غزل ۱۱۳
بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
غزل ۱۱۴
همایِ اوجِ سعادت به دامِ ما افتد
غزل ۱۱۵
درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد
غزل ۱۱۶
کسی که حُسن و خَطِ دوست در نظر دارد
غزل ۱۱۷
دل ما به دور رویت ز چمن فَراغ دارد
غزل ۱۱۸
آن کس که به دست جام دارد
غزل ۱۱۹
دلی که غیب‌نمای است و جامِ جم دارد
غزل ۱۲۰
بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد

متن آهنگ